
من به دليل تجربياتي كه در حوزه مسئوليت هاي قبلي داشتم، تصورم بر اين بود كه سيستم اقتصادي كشور به شدت به سمت دولتي شدن پیش رفته و با دو چالش بسيار بزرگ رو برو است: يكي همان دولتي بودن اقتصاد كه در همه بخش هاي مختلف اقتصادي و اجتماعي جاي خود را باز كرده بود. چالش دیگر هم كه قبل از انقلاب اقتصاد با آن رو به رو بود وابستگي به درآمدهاي نفت.
اوايل در ستاد اقتصادي آقاي خاتمي يك ناهماهنگي به جهت تفکر اقتصادي حاكم بود. ولی در مجموعه گروه اقتصادي جو غالب با دوستاني بود كه در واقع به سمت آزادسازي اقتصاد حركت ميكردند. نمود اصلي اين حركت در برنامه پنج ساله سوم اتفاق ميافتد كه از نظر نبوغ برنامهريزي در ايران در واقع پيك برنامه ريزي بوده است.
من در اين دوره مسئوليت صنعت و معدن کشور را برعهده داشتم. نگاه من عمدتاً به اين بود كه ايران بايد صنعتي شود.
اولين كاري كه بايد در این خصوص صورت می پذیرفت، به نظر من اين بود كه ما بايد يك ستاد منظم جهت پيگيري امور توسعه صنعتي ايران تشكيل ميداديم و اين چندگانگی در عرصه سياست گذاري صنعتی كشور را تبديل ميكرديم به يك كانون متمرکز. به همين دليل، گام نخست تشكيل وزارت صنايع و معادن بود.
در شرح وظايف اين وزارت خانه شايد برای اولين بار تهیه راهبرد بلند مدت توسعه صنعتي كشور پیش بینی شد.
سیاست دیگر ما این بود که بايد در مسير صنعتي شدن به سازمان تجارت جهاني ملحق شويم.
طرح نوسازي را با اين ذهنيت مطرح كرديم كه اين دوره انتقال از يك صنعت كنترل شده تا حدي دولتي را به يك صنعت رقابتي، چگونه طي كنيم تا در زماني که به عضویت سازمان تجارت جهانی در می آییم، صنعت ما توان رقابتي داشته باشد.
از نظر مبنايي مهمترين عاملي كه تاكنون موجب شده است كه ايران نتواند مساوي با كشورهايي كه همراه با آن توسعه صنعتي را شروع كردند، رشد كند به نظر من عدم تدوین سیاست های صحیح و نیز استمرار سیاست های تدوین شده و وابستگی به نفت است.
بعد از انقلاب هم درآمدهاي نفتي همچنان چالش پيش روي ما بود. همین درآمدها موجب شده بود که دولت خود را بي نياز از مردم بداند. بنابراین نتیجه این درآمدها دولتي بود كه خود را آقا بالا سر مردم ميدانست، مردم را نيازمند دولت بار آورده بود، كه آنها بايد دست دراز بكنند از دولت چيزي بگيرند، و اصلاً نيازی به اينكه كشور را توسعه دهد نمی دید. موضوع دیگر بعد از انقلاب شکل گیری يك روحيه ملي گرايی قوي تحت عنوان استقلال اقتصادي و بي نيازي از دنيا است که در سياستگذاري ما را دچار مشكل ساخت. يعني موضوع جديدي به نام خودكفايي تعريف شد. تقريباً در دنيا نداريم كسي را كه بگوید من در حوزه صنعت خودکفا هستم.
پس مدتی زمان برد تا روی اين مفاهيم تفاهم شود. تا جايي كه رهبری احساس كرد می تواند سياست هاي اصل چهل و چهار را هم اعلام كند.
اين تفاهم فراتر از دولت بود. برای نمونه وقتی به برنامه سوم که اصلاح ساختار نام گرفت نگاه می کنیم می بینیم نویسندگان این برنامه عموماً جريان وابسته به دولت و اصلاح طلب بودند. تصويب كنندگان برنامه چه كساني بودند؟ عموماُ جريان اصولگرا. معنايش اين بود كه حتي در جريانات سياسي ريشهدار داخل كشور در زمينه مفاهيم توسعه تفاهم وجود داشت.
دولت می گوید من اصل چهل و چهار را اجرا خواهم کرد اما درواقع دولت نمی داند چه سیاست اقتصادی را به مرحله اجرا بگذارد. اصلاً هيچ قطب نمايي از نظر اقتصادي در اختيار دولت نيست. قطب نماهاي قبلي را شكسته و به كنار انداخته است.
يكي از فرصت هاي طلايي كه در اختيار دولت نهم قرار گرفت در واقع ابلاغ سياست هاي اصل چهل و چهار بود.
سياست های اصل چهل و چهار به نظر من رفع يك ابهام بزرگ از اقتصاد ايران بود. گرچه در عمل واگذاری هایی که صورت گرفت بیشتر شکل سیاسی به خود گرفت، اما آنچه هدف اصلی سیاست های اصل 44 بود، عدم محدودیت برای کار و توسعه بخش خصوصی در کشور و امکان حضور بخش خارجی جهت سرمایه گذاری است.
براي اولين بار در زمان آقاي خاتمي اين جرأت را به خودمان داديم تا با كمك مجلس ششم قانون جذب حمايت از سرمايهگذاري خارجي را تدوين و تصويب کنیم. نتیجه این کار، افزوده شدن ایران به لیست انتخابی سرمایه گذاران خارجی بود. از آن مهم تر فضاي سياسي كشور است.
به جهت سياسي كاري كردند كه كشور انتخاب سرمايهگذار خارجي نباشد.
متأسفانه مي بينيم كه می گویند در زمستان امسال ما با كمبود گاز روبرو هستيم. كشوري كه صاحب مخازن بزرگ گاز دنياست و خود را به آب و آتش مي زند كه بتواند بازار صادراتي در هند و پاكستان و از آن طرف در اروپا پیدا کند، بعد از هم اکنون وزير نفتش بيايد بگويد ما زمستان امسال با دويست میلیون متر مكعب كمبود گاز روبه رو هستيم جای تأسف دارد. چرا چنين اتفاقي افتاده است؟ چون طرح هاي بزرگ متوقف شده است. در چهار سال گذشته اگر هر سالي دو فاز پارس جنوبي اجرا شده بود، حداقل می توانستیم جواب گوی نیاز کشور باشیم.
احساس من بر اين است كه دولت نهم همه برنامه هاي توسعه كشور را كنار گذاشت. علت آن هم اين است كه ذهنيتی بر بخشي از نيروهاي كشور حاكم بود كه دولت هاي گذشته به دليل اينكه خيلي به توسعه نگاه مي كردند از عدالت فاصله گرفته بودند و به عدالت نمي پرداختند يا ساده تر اين است كه به طرح هاي بزرگ مي پرداختند، به زندگي روزمره مردم نمي پرداختند. اكنون كه چهار سال زمان گذشته و امکان ارزيابي وجود دارد، در اين چهار سال حدود سيصد ميليارد دلار به تعبير خود بانك مركزي منابع نفتي داشتيم.
متاسفانه علی رغم اينكه حساب ذخيره ارزي در دولت قبل تشكيل شده بود، يعني در واقع ما وارد اين فاز شده بوديم كه از حساب ذخيره ارزي و از درآمد نفت استفاده مطلوبي بكنيم، در اين دولت حدود سيصد ميليارد دلار خرج شد. واقعاً در پايان چهار سال من فكر مي كنم اين سوال تا ده ها سال ديگر در ذهن مردم ايران باقي بماند و نسلی كه نسل جوان دانش آموز و دانشجوي كشور است ده يا بيست سال ديگر اين سوال را حتماً پيگيري خواهد كرد اين سيصد ميليارد دلار چه شد؟ چقدر با اين سرمایه كارخانه فولاد ساخته شد؟ چقدر پتروشيمي و اتوبان ساخته شد؟ چقدر سد ساخته شد؟ چقدر بخش نفت و گاز كشور توسعه یافت؟
عموماً این درآمدهای عظیم تبديل شد به يكسري واردات كه الآن دامنگير همه صنعت كشور شده است.
ما چطور در روستايي راه، آب و برق بردهايم درحالیکه مردم روستا از آن روستا خارج شده اند. مردم به منابع درآمدی نياز دارند، مردم به كار و شغل نياز دارند.
استراتژي توسعه صنعتي يك ايده است. يك ايده براي صنعتي كردن ايران. اين ایده الآن به شوخي گرفته شده است. اين ايده را به تمسخر گرفته اند كه صنعتي شدن به چه كار مي آيد، ما می خواهیم همين چند كارخانه ای را که گذشتگان ساخته اند تبديل كنیم به سهام عدالت و به دست مردم بدهيم. بعد از چهار سال هنر ما این شده است که ببینیم در طول این سی سال چقدر فولاد ساخته شده، سهام اینها را بدهیم به مردم. خوب شما چكار كرديد كه بعديها بخواهند واگذار كنند؟
فقط در فولاد كشور که جناب آقاي احمدي نژاد چند بار در این خصوص مانور دادند، من به ايشان نامه هم نوشتم كه اين ها حرف هاي واقعي نيست. هشت طرح در دولت ايشان شروع شد، خيلي هم با سر و صدا تحت عنوان طرح هاي هشتگانه فولاد، چهار سال اول ايشان تمام شد، الآن چهار سال دوم شروع شده است، ايشان از مديران مسئول خود بپرسند كه اين هشت طرح فولاد كه در دولت من به عنوان شاهكار دولت نهم شروع شد، امروز چه وضعي دارند؟ ببينند آيا به قول معروف اصلاً خشت روي خشت قرار گرفته است؟ یکی از این ها گشايش اعتبار شده است؟
الآن جريان اصولگرا دادشان بيشتر از ما بلند شده است. اين تعبير كه دولت مانند كشتي روي دريا است كه قطب نما ندارد فکر کنم از آقاي توكلي بود. الآن خود آن ها مدعي هستند. البته خود آنها هم باید پاسخگو باشند. يعني اگر مجلس، مجلس قدرتمندي بود، مجلس اگر وظیفه قانوني خودش را خارج از مسايل گروهی انجام می داد ما چنین وضعیتی نداشتیم. اینکه بگویند كه ما بايد به هر قیمتی كاری كنيم كه دولت اصولگرا موفق بشود خوب این درست اما نه به قیمت از بین رفتن منابع کشور. دولت اصولگرا براي اينكه موفق شود بايد از خود لياقت و کارامدی نشان بدهد. سياست گذاري صحیح انجام دهد و مدیران قدرتمندی را به کار بگمارد. اينكه بخواهیم با درآمدهای نفتی سیصد میلیارد دلاری همه ضعف هاي مديريتي خود را پنهان كنيم و وقتی هم که نفت كمتر از هفتاد دلار شود بگوييم كسري بودجه داريم، ... در دوره همین آقای مهندس موسوی، اين كشور را با نفت هفت دلار اداره كرده است. تازه جنگ هم داشته، حداقل شصت درصد همین درآمد اندک هم براي جنگ هزينه مي شده است و كشور را هم اداره مي كرد.
من اصلاً باور نداشتم كه دوستان به توسعه صنعتي اعتقاد داشته باشند، يا حداقل باور نداشتم كه بدانند توسعه صنعتي چگونه بايد اتفاق بيافتد. بيشتر تصورشان از توسعه صنعتی این بود که یک تعداد کارخانه ساخته شود. در استراتژي توسعه صنعتی كه در دوره ما نوشته شد اصلاً بحث ساخت تعدادی كارخانه نبود. از مهمترين قدم هايي كه بايد برداريم اين است كه در سطح بالاي كشور اراده سياسي كشور بر اين تعلق بگيرد كه ايران صنعتي شود. مثلا براي اينكه اين اراده شكل بگيرد خيلي تلاش كردم كه بين صنعتگران و بالاترين مقام كشور ارتباط برقرار كنم. شايد براي اولين بار بود که رهبری جلسه اي گذاشتند و سه چهار ساعت صحبت هاي صنعتگران را شنيدند. و آنها هم خيلي راحت هرچه خواستند بيان كردند. ايشان در آن جلسه سياست هايي را راجع به توسعه كشور من جمله ارزش بودن تولید ثروت، لزوم سرمايه گذاري خارجي و ... را مطرح ساختند. همچنین به طور مرتب با آقاي خاتمي جلسه گذاشتیم. خودم در وزارت صنایع و معادن مشاور بخش خصوصي ايجاد كردم كه آنها احساس كنند بخش خصوصي در سیاست گذاری دخيل است و حاشيه ای نیست. نظر من این است که دوستان تعريف دقيقي از توسعه صنعتي ندارند. از طرف دیگر برخی افراد سیاسی گفتند کسانیکه استراتژي را نوشته اند در بخش خارجی مرعوب شده اند. اینکه بگوییم عده ای مرعوب شده اند البته قابل بررسی است. چون برخی هستند که مدام حرف های انقلابی می زنند اما وقتی سراغ عملشان می روی می بینی خیلی تجربه ای ندارند. ولی یک عده دیگر در همه عرصه های انقلاب حاضر بودند، چه قبل از انقلاب، چه جنگ و ...همه جا حضور داشتند. آنها مي شوند غير انقلابي چون مي گويند اين سياست بايد اينگونه باشد، این عده هم كه هيچ كجا نبودند مي شوند انقلابي چون می گویند این استراتژی به ذائقه ما خوش نمی آید.
اينها اتفاقاتي است كه در اين دوره افتاد. من فكر مي كنم نه تنها استراتژي توسعه صنعتی که به طور کامل كنار گذاشته شد و کشور از مسیرش عقب افتاد، حتی طرح هایی را که به طور طبیعی می بایستی اجرا می کردند چون بدان ها نیاز داشتند، مثل طرح های نفت و گاز، آنها را هم اجرا نکردند تا اینکه امروز شاهدیم که در فصل سرما گاز کارخانه ها را قطع می کنند. نه تنها گاز که الآن که در بدترين ركود صنعتي و اقتصادي قرار داريم و باوجودیکه كمترين ميزان مصرف برق در كارخانه ها است، اما به هرحال اين دغدغه در کارخانه ها وجود دارد كه با خاموشي روبرو شوند. حتي آن طرح های بزرگ را اجرا نكردند به دليل اينكه اصلا اعتقاد به آن نداشتند.
الان البته احتمالاً كم كم متوجه شده اند كه بدون اين طرح ها نمي توان كشور را پيش برد اما نمي دانم الان كه متوجه شده اند اصلا با توجه به فضاي بين المللي که الآن وجود دارد می توانند برای این طرح های بزرگ گشایش اعتبار دهند.
نگرانی من به عنوان كسي كه شناختي از كشور دارم اين است كه به دليل عدم اجراي طرح هاي بزرگ، ما در سال هاي آينده در همين دولت با خيلي از محدوديت هايي كه فقط زمان جنگ براي ما مطرح بود روبه رو مي شويم.
پیمانه: نظر شما را راجع به افرادي كه نام مي بريم در حد يك جمله: آقای آيت الله هاشمي رفسنجاني؟• روحاني طرفدار توسعه ایران.
آقای حجت الاسلام و المسلمین خاتمي؟• دانشمندي كه با ايده هايي كه داشت ايران را به جايگاه خودش برساند.
آقاي دکتر احمدي نژاد؟ • به نظر من همان تعبير خوبي كه آقاي دانش جعفري راجع به ايشان گفت: غيرقابل پيشبيني است.
...متن کامل این گفت و گو را اینجا بخوانید.