اخیرا یکی از مسئولین اجرایی به شوخی به روزنامه نگاران اقتصادی گفته "از شما سوال مي کنم آيا مي دانيد قيمت زمين در بهشت متري چقدر است؟ آيا مي دانيد ارز رايج در بهشت چه ارزي است؟ ما همه به اين دنيا آمده ايم تا بتوانيم آنجا را بخريم. افراد بسيار زيادي هستند که دلار و ين فراوان دارند ولي با اين همه پول توانايي خريدن بهشت را ندارند. يکي از سوالات مهم اين است که ما چه کار مي توانيم بکنيم تا سهم خودمان را از بهشت ببريم و به عنوان يک فرد ثروتمند وارد بهشت شويم." ما نیز فرصت را غنیمت شمرده و این شوخی را با یک جواب جدی پاسخ می دهیم چرا که عادت داریم شوخی ها را جدی بگیریم و از دل آن درسی بیاموزیم یا بیاموزانیم!
واقعیت این است که اولین درس اقتصاد که هر دانشجوی اقتصاد می گذراند درس اقتصاد خرد است. اولین نکته ای که در اقتصاد خرد مقدماتی بیان می شود تئوری قیمت است و تئوری قیمت نیز مبتنی بر اصل محدودیت منابع یا کمیابی منابع و سیری ناپذیری اشتهای آدمی است. از یک سو انسان عقلایی مصرف بیشتر را به کمتر ترجیح می دهد که سیری ناپذیری اشتهای آدمی را نشان می دهد. از سوی در این دنیا با محدودیت منابع یا کمیابی منابع روبرو هستیم. هرچه منابع کمیاب تر باشد قیمت آن بالاتر می رود و هرچه کمیابی کمتر باشد قیمت آن نازل تر می شود. مثال واضح هوا و زمین است.
محدودیت زمین امر روشنی است. مساحت کره زمین محدود است و در کره زمین نیز مکان های مساعد برای زیستن یا کار محدودترند. لذا زمین قیمت دارد. چیزی حیاتی تر از هوا برای زندگی آدمی نیست اما چون احساس کمیابی در مورد آن وجود ندارد، قیمتی برای هوا دیده نمی شود. حال اگر میان کیفیت هوا بتوان فرق قائل شد، مثلا هوای بالای شهر پاک تر از پایین شهر است، در این صورت همین هوای نامحدود تبدیل به امر محدود می شود و هوای بالای شهر کمیاب می گردد و قیمت می یابد. این ارزش یافتن هوا در مناطق خوش آب و هوا در قیمت زمین های آنجا منعکس می شود که محدودیت آن مسلم است. با این مقدمه می شود به اصل حرف برگشت. مهمترین ویژگی بهشت حذف محدودیت است. در قرآن این نامحدود بودن به صراحت بیان گردیده است.
نکته دومی که در درس اقتصاد خرد می خوانیم انتخاب افراد است. انتخاب افراد از تعامل میان ذائقه آنها (مطلوبیت) و قید بودجه شان مشخص می شود. وجود این قید بودجه نیز از تحلیل قبل یعنی کمیابی منابع بیرون می آید. حال هرچه قید بودجه سخت تر باشد، امکان انتخاب کمتر می شود. در قرآن به صراحت داریم که "لهم فیها ما یشاءون" یعنی کسانی که در بهشت هستند با قید بودجه روبرو نیستند و هرچقدر از هرچه بهشتی است بخواهند برایشان فراهم می شود.
نکته دیگری که در درس اقتصاد کلان مقدماتی می خوانیم نقش پول در اقتصاد است. پول در اقتصاد حداقل دو کارکرد ذخیره ارزش و تسهیل مبادله را دارد. مبادله به این دلیل شکل می گیرد که هر کس از بخشی از مواهب دنیا برخوردار است و برای اینکه سطح مطلوبیت افراد ارتقا یابد، آدم ها ناگزیر از مبادله هستند. همین محدودیت برخورداری افراد از مواهب زمینه نزاع و تعارض را ایجاد می کند. اگر یک خانه هست و گنجایش یک خانواده را دارد میان دو یا چند خانواده بر سر تصاحب آن دعوا سر می گیرد. اگر یک پست سیاسی هست بر سر آن میان مدعیان نزاع در می گیرد و قس علیهذا. قرآن به صراحت می گوید "میان اهل بهشت نزاع و درگیری نیست". این به معنی تاکید بر ویژگی پیش گفته است. لذا بعید است که در بهشت قیمت یا پول یا ارز رایج وجود داشته باشد.
بهره چطور؟ آیا در بهشت بهره وجود دارد به رغم اینکه در دنیا ممنوع بوده؟! نقش نرخ بهره جبران صبری است که افراد بابت به تاخیر انداختن مصرف شان متحمل می شوند. در واقع عدم اطمینان از آینده و محدود بودن عمر موجب می شود تا ضرورت یابد این صبر کردن جبران شود. حال اگر قرآن به صراحت می فرماید که بهشتیان در آنجا جاودانه اند، دیگر این بحث نیز منتفی است و در بهشت بهره وجود نخواهد داشت.
سوال شده که چرا برخی با وجود داشتن دلار و ثروت نمی توانند بهشت را بدست آورند؟ علم اقتصاد به طور کلی و اقتصاد رفتاری به طور خاص تبیینی برای این مسئله ارائه کرده است! از منابع دینی می دانیم که لازمه بهشت رفتن خودداری نفس است و این تا حدودی در تعارض با داشتن ثروت قرار می گیرد زیرا ثروت بیشتر امکان مصرف و جولان بیشتر نفس را فراهم می آورد. حال چرا آدمیان نمی توانند نقس شان را مهار کنند؟ این سوال برای اقتصاددانان معاصر از این جهت اهمیت یافته که بسیاری از تصمیمات اقتصادی منوط به خودداری فعلی برای بهره مندی های آتی است. مثلا الان باید کمتر مصرف کرد و بیشتر پس انداز نمود تا بعدا بتوان درآمد بازنشستگی داشت. توماس شلینگ برنده جایزه نوبل که به ایران نیز آمده بود در این زمینه کارهای جالبی انجام داده است. حال اگر آدمیان مرگ را خیلی دور بدانند (کما اینکه در قرآن آمده انسانها مرگ را دور می پندارند ولی ما آن را نزدیک می بینیم) یا احتمال جهنمی شدن خود را کم بدانند (اعتماد غیرعادی به رحمت خدا) در این صورت روشن است که احتمال خویشتن داری آدم ها کم می شود!
سوال آخری که مسئول مورد نظر پرسیده بود این بود که چه کنیم تا به بهشت برسیم. اینجا باید گفت که پاسخ را باید از پیامبران پرسید. علم اقتصاد تا آنجا که می تواند زندگی این جهانی را با رفاه بیشتر و دغدغه کمتر همراه سازد می تواند ذهن و خیال آدمی را از آلام این دنیا کم کرده و آن را مهیا پرداختن به آخرت نماید اما این مسئله اگر شرط لازم باشد قطعا شرط کافی نیست! مکمل این قضیه راهنمایی های پیامبران است.
نکات فوق ترکیب شوخی و جدی بود و به قصد مطایبه بیان شد اما یک نکته مهم وجود دارد و آن این است که ریشه برخی مشکلات سیاست گذاری در ایران درک همین اصل ساده کمیابی منابع و حضورمان در دنیای محدود است. برخی تصمیمات اقتصادی که نافی قیمت یا نافی افزایش قیمت هستند نشان می دهد که سیاست گذار متوجه نیست محدودیت منابع چقدر جدی است و توجه ندارد که ما در این دنیای پست به سر می بریم و ناگزیر از پذیرش تبعات ناگوار آن از جمله پذیرش قیمت و افزایش قیمتیم. خیلی از سیاست های سوسیالیستی به نحوی است که گویی سیاست گذاران تصور می کنند در بهشت هستیم اما باید به آنها یادآوری کرد که نه! هنوز تا بهشت راه فراوان است.